« سمن » ها ؛ نیازمند ایجاد فرهنگ عمومی
به نام خدا
تنها چند روز دیگر به برگزاری هفتمین همایش سالانه سازمان های غیردولتی ایران باقی مانده است. در شش دوره برگزاری این همایش در سالهای گذشته، زعمای سازمان های غیردولتی و اندیشمندان اجتماعی، در صدد بودند تا از لحاظ نظری، گام های مؤثری در راستای تدوین اصول و راهکارهای فعالیتهای اجتماعی داوطلبانه و خیرخواهانه در ایران بردارند؛ چرا که به دلیل وجود چنین بسترهایی است که می توان امید داشت که حداقل، ارتباط ارگانیک و نظام مندی میان سازمان های مردم نهاد ایران و کمک رسانی مجموعه های همسو و دارای اشتراک اهداف به همدیگر و اجتناب از موازی کاری یا خنثی نمودن اثرات فعالیت های سمن ها توسط خودشان، حفظ گردیده و از این منظر و در غیاب اراده ای پولادین جهت عملیاتی کردن ایده های ناب مدیریت اجتماعی که گریبانگیر بخش اعظم سازمان های مردم نهاد است، به پیشرفت و تقویت جامعه مدنی و تحقق بسیاری از موارد مغفول مانده قانون اساسی و به ویژه در اجرای مفاد اصل 44 این قانون در راستای واگذاری امور مردم به مردم، کمک قابل توجهی صورت گیرد.
اما همانگونه که در نوشته پیشین ( اعتماد- 5/8/86 ) نیز اشاره گردید، در کنار محسنات فعالیت های سمن ها که یکی از پایه های مدیریت اجتماعی و سیاسی دولتها و همچنین استوانه تحولات اجتماعی در یک جامعه مردمسالار می باشند، می توان آفت ها و آسیب هایی را نیز در
این حوزه بر شمرد که به گمان بنده، رویکرد همایش پیش رو – همانگونه که در صحبت های مسؤولان همایش عنوان شده است – و همچنین فرصت های هم اندیشی پس از این همایش تا حتی چند سال آینده، می تواند و باید به این آسیب ها و آفات به صورتی دقیق و کارشناسانه نظر داشته باشد تا از این رهاورد بتوان به یکی از – و چه بسا مهمترین – دغدغه های فعالان این حوزه پاسخی در خور داده شود و حرکت به سوی نهادینه سازی « تفکر سَمَنی » و فرهنگ فعالیت های داوطلبانه شتاب بیشتری به خود بگیرد.
در این راستا، اهم آنچه که کمیته علمی هفتمین همایش سالانه سازمان های مردم نهاد، پس از بحث و بررسی فراوان و برگزاری نشستهای مختلف با صاحبنظران و اندیشمندان حوزه های مرتبط، به عنوان آسیبهای فعالیت سمن ها استخراج نمود را می توان اجمالا به شرح زیر ارائه داد :
· ناتوانی در کسب جایگاه مناسب در برنامه های توسعه دولت؛
· کسب مشروعیت از دولت ( به جای مردم )؛
· ضعف در آشنایی با حقوق سازمانی و تکالیف ناشی از اهداف؛
· بی توجهی به گردش مسؤولیت در سازمان ( شخص محور بودن و قائم به شخص یا امناء بودن )؛
· نداشتن شناخت کافی و لازم سازمان های مردم نهاد از نقش و اهمیت خود و سایر شرکای توسعه پایدار؛
· تداوم یا الگو برداری از شیوه مدیریت دولتی در سازمان های مردم نهاد یا حضور گسترده مدیران دولتی در این سازمان ها که منجر به تولد « سمند » ها ( سازمان های مردم نهاد دولتی ) و تبعیض و برخورداری از رانت گردیده است؛
· کم بودن همگرایی در سازمان های مردم نهاد برای انجام پروژه های مشترک؛
· ناتوانی در سازماندهی و مدیریت داوطلبان؛
· فقدان یک برنامه و سیاست جامع و پایدار نسبت به سازمان های مردم نهاد؛
· فقدان نظام جامع قانونی مرتبط با سمن ها؛
· حمایت های کاذب و شعاری برخی از کشورهای خارجی از سمن ها؛
· وجود رویکرد سیاسی و امنیتی به سمن ها؛
· ناکافی بودن اطلاعات مردم از سمن ها و ...
هرچند می توان به این فهرست، موارد دیگری را نیز افزود اما چنانچه از همین موارد بر می آید آسیب های مبتلابه سازمان های مردم نهاد، از دو منشاء درونی و بیرونی سرچشمه می گیرد و همراهی توأمان این دو، در عمل توانسته است که حرکت سمن ها را به شدت کند نموده و در بسیاری از مواقع حتی متوقف سازد.
گرچه پرداختن به هریک از این آسیب ها می تواند چشم انداز روشنی از آینده این حوزه به دست دهد اما واضح است که بسیاری از این موارد، طی فرآیندی زمان بر و طولانی است که می توانند به مفهوم مطلوب تبدیل گردند و چه بسا برای برخی از آنها سالها وقت و انرژی لازم باشد اما مطمئنا باید گفت که دشمن رخوت و سستی و روزمرگی سمن ها چیزی جز توجه جدی و موشکافانه به این موارد و بررسی کارشناسانه و هوشمندانه آنها نیست.
طرفه آنکه لازم است تا در اولین قدم، پس از شناخت این آسیب ها، به اولویت بندی بررسی آنها، برای نظم دهی به فعالیت ها و رهایی از این آفات توجه نماییم.
بر همین اساس می توان گفت که دو موضوع بسیار مهم که متأسفانه در طول این سالها همواره نگاهی عقیم و گذرا به آنها وجود داشته است، باید در این فرصت و به صورت بسیار جدی و دقیق مورد توجه دست اندرکاران این حوزه قرار گیرد، چه به نظر می رسد سایر موارد
فوق الذکر نیز ریشه در این دو موضوع اساسی داشته و تا راجع به این دو مورد چاره جویی و ارائه راهکار صورت نگیرد، سمن های ایران کماکان می بایست وضعیتی تکراری همراه با دغدغه هایی مشابه را از سر بگذرانند؛ این دو مورد عبارتند از :
1- ناکافی بودن اطلاعات مردم از سمن ها یا به عبارتی ناتوانی در ایجاد فرهنگ و هنجاری به نام « فعالیت داوطلبانه » یا « فرهنگ سمن ها » در جامعه؛
2- فقدان نظام جامع قانونی مرتبط با سمن ها.
به نظر می آید که مورد نخست به مراتب اولویت بیشتری نسبت به مورد دوم خواهد داشت، چرا که در طول این سالها، هرکاه سخن از تصویب قانون جامع و خاص این حوزه به میان آمده است، اولین پرسش دست اندرکاران، مجریان و حتی برخی از نمایندگان مجلس این بوده است که اصولا چه ضرورتی در جامعه به وجود آمده است که نیاز به چنین قانونی را توجیه می نماید؛ به عبارت دیگر پرسش این است که آیا مردم ایران در گیرودار مشکلات مختلف روزمره اعم از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... و همچنین دولتهای مختلف با توجه به مواجهه با معضلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ...، چه نیازی به وجود سمن ها و متعاقب آن، تصویب قانونی خاص در این مورد احساس می کنند و همچنین، مگر ملت ما دارای سابقه درخشانی در تأسیس و فعالیت صندوق های قرض الحسنه و ... نیست و چندین پرسش دیگر از این قبیل که این همه را دلیلی نیست جز بی اطلاعی مردم و حتی دست اندرکاران از قابلیت های سمن ها و یا عدم تعریف مناسب از کارکردهای آنها در جامعه و همچنین عدم توجه به قابلیت های سازمان های مردم نهاد در حل معضلات اجتماعی.
اینگونه است که تلاش های گاه به گاه و پراکنده ای هم که در این سالها پیرامون تصویب قانون سمن ها صورت گرفته است هیچ یک ره به جایی نبرده اند، چرا که طبق یکی از بررسی های آماری صورت گرفته در باره فعالیت سازمان های مردم نهاد در مفهوم مدرن آن، تنها قریب به 2 درصد از جمعیت ایران با مفهومی به نام ان جی او یا سمن آشنا بوده و از این میزان نیز، تنها 40 درصد، خود، اقدام به تأسیس و راه اندازی سازمان در یکی از موضوعات عرفی آن نموده اند؛ هر چند در رابطه با فعال بودن این سازمان ها نیز وضع به مراتب تأسف بار تر است، چرا که مجموع فعالان این حوزه که میتوانند در پایان هر سال کاری، بیلانی از فعالیت های خود به دست دهند به سختی به 10 درصد این جمعیت یعنی چیزی حدود 60 الی 80 هزار نفر میرسد.
حال سؤالی که پیش می آید این است که نتیجه فعالیت های سمن ها در حداقل پانزده سال گذشته که این حوزه همراه با تحول جهانی آن، در ایران نیز اقدام به گسترش خود نموده است، تا چه اندازه نشان از موفقیت و وجود چشم اندازی مثبت از لحاظ تبیین و تعریف و تثبیت مفهوم خود داشته است که امروزه توقع همه گونه توجه و مساعدت از بخشهای مختلف جامعه را دارد؟ تلاشهای انجام گرفته در سالیان گذشته به ویژه در زمان دولت های هفتم و هشتم تا چه میزان توانسته است ایجاد چنین نهادهای واسطه ای را به باور عمومی تبدیل سازد؟ آیا هنگام آن فرا نرسیده است که با نگاهی به درون و با جلوگیری از برخی از یکجانبه نگری ها، اجماعی به وجود آوریم تا نسلی را که خالصانه و بدون چشمداشت، قدم در این راه مقدس گذاشته اند اما به دلیل عدم توجه به مدیریت علمی و راهکارهای کارشناسی فعالیت در این حوزه و نیز نگاه بدبینانه و نادرست دولت به آن ها، هیچ یک نتوانسته اند در راه نیل به تمامی اهداف خود موفق باشند و توفیقاتشان همواره محدود و مقطعی بوده است و همزمان با موانعی که در راهشان به وجود آمده است، به جای اصلاح رویه و پیدا کردن نقاط ضعف، اکثرا مأیوس گشته و عطای کار را به لقایش بخشیده اند و معدودی که باقی مانده اند، در مواجهه با این حجم ازموانع، هر روز فرسوده تر از پیش می شوند، مجاب نماییم تا تغییر رویه داده و حداقل آنچنانکه از تعریف سمن ها بر می آید، این بار داوطلبانه در مسیر ایجاد فرهنگ سمن ها در جامعه قدم بردارند و آن گاه که فرهنگ و هنجاری این چنین را در تمام لایه های جامعه پراکندند و آموزش عمومی این حوزه را از سالهای ابتدایی تحصیلات فرزندان این مرز و بوم آغاز نمودند، خود ببینند که جامعه ایران، یکپارچه متقاضی ورود پدیده ای خواهد شد که دیگر در میان اقشار مختلف غریبه نیست و هر جوان و پیر و زن و مردی، لااقل یک بار نام سمن یا ان جی او را شنیده و به آن اندیشیده است.
آری، در چنین فضایی است که دولت نیز این پدیده را باور خواهد نمود و دیگر در جهت تضعیف و تحقیر آن نخواهد کوشید؛ دیگر نخواهد توانست که به بهانه های واهی امنیتی، سد راه جمعی از خالص ترین مردمان این سرزمین گردد؛ کسانی که از جان خود مایه گذاشته و میسوزند و تهمت می خورند و عتاب می شنوند اما به فراخور توان خود سعی در بهبود امور دارند؛ دولت خواهد فهمید که سمن ها دشمن او نیستند بلکه آن ها را یاور راهبردی خود خواهد دانست و به مثابه جوامع مترقی، در پیشبرد امور و واگذاری آن به مردم، لحظه ای درنگ نخواهد کرد. مجبور خواهد شد که به خواست عمومی تن در دهد و این شرکای توانمند و پرشور خود را بپذیرد؛ خواهد فهمید که تقدس و پاکی، تنها در نوعی خاص از مجموعه های سنتی خلاصه نمی شود و آنها که برای مبارزه با اعتیاد می کوشند، در حفظ محیط زیست پیش قدمند، به یاری زلزله زدگان و مصدومین و معلولین می شتابند، غبار از چهره تکیده بیماران مبتلا به ایدز و آلزایمر و ام اس و هموفیلی و سرطان ها و کم توانان ذهنی و بدنی و ... می روبند، در پی حفظ میراث کهن این مرز و بومند، به یاری فرهنگ کشور بر می خیزند و هزاران فعال دیگر نیز، دلسوز و عاشق این سرزمینند و در حفظ امنیت و پاسداری از آرمان های جمهوری اسلامی ایران، از بسیاری از مدعیان، پیشرو تر و باصلابت تر هستند.
پس بر همه فعالان این حوزه است که در راستای ارتقای درک و فهم عمومی نسبت به سمن ها تمام مساعی خود را به کار گیرند و پس از این همایش و در نشست های پس از آن، به سوی ایجاد باور و فرهنگی جمعی گام بردارند و تحرکی نو را آغاز نمایند.
بدیهی است که این حرکت عظیم نافی تلاش پیرامون تصویب قانونی جامع برای سمن ها نیست و هم اکنون لزوم وجود قانون، بیش از هر زمان دیگری احساس می شود که دلایل این تأکید را در نوشته ای دیگر به عرض خواهم رساند.
محمد اَلَموتی
نماینده سازمان های مردم نهاد در هیأت مرکزی نظارت
8/9/86

